متولد66
چه خوب میشد اگر صداقت آخرین حرف دل انسان بود
پنجشنبه 28 فروردین 1393 :: نویسنده : نجمه

خیلی وقته دیگه تو وبلاگم مطلبی نمیذارم فقط هر چند وقت یک بار میام و بهش سر میزنم و میرم.........

وقتی مطالب گذشته رو مرور می کنم میبینم چقد عوض شدم ...... ساده تر بگم چقدر بزرگ تر شدنم قطعا الان اگر تصمیم داشتم برای خودم وبلاگ بسازم هیچکدوم از این مطالب رو نمیذاشتم اگر چه هر مطلبی ارزش خاص خودش رو داره فکر نجمه.....  روح نجمه دگرگون شد و نمیدونم این یهد اتفاق خوبه برای مکن یا نه این رو کسانی می فهمند که در کنار من هستند و منو می بینن دیگه اون شادی و سرزندگی رو ندارم .............





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 6 بهمن 1390 :: نویسنده : نجمه

مثلا می خوام در مورد خودکشی حرف بزنم به دنبال علتش  نیستم چون میدونم

همه شما می دونید که خودکشی یا بر اثر فقر ،اعتیاد  یاعشق بی سر انجام

شاید دلایل دیگه ای هم داشته باشه که من مهمترین دلایل رو همینا می دونم

یکی نوشته بود بعضی ها به خاطر جلب توجه خودکشی می کنن آخه اونی که

خودشو می کشه گریه و زاری دیگرون چه اهمیتی براش می تونه داشته باشه

ولی  دلم می سوزه به حال اون کسایی که برای نشوندن حرف خودشون به

کرسی اقدام به خودکشی می کنن که طرفو بترسونن بعد برای همیشه

فراموش میشه . شنیدم هیتلر گفته خودکشی اوج قدرت فرد رو نشون میده چه

جالب یعنی هر کی  خودکشی کرد از اون به عنوان یه فرد قوی و قدرتمند یاد

می کنن؟ بارها و بارها خودم به شخصیت هایی که خودشونو سوزوندن و فوت

شدن گفتم چه دلی داشته که تونسته با خودش اینکارو کنه ... اسمش فاطمه

بود... دوستمو می گم شاهد زندگی پر غصش بودم و از غروری که داشت خو

 شم می اومد جوری رفتار می کرد، طوری می خندید که همه زیر لب می گفتن

خوش به حالش اما فقط من می دونستم پشت خنده هاش چیه... چند روزی بود

ازش  خبر نداشتم رفتم تو محلشون یه کوچه خاکی و خونه های قدیمی از موتور

 سوارایی که تو کوچه بودن ترسیده بودم اما می خواستم دوستمو ببینم  نزدیک

خونشون رسیدم صدای قرآن رو شنیدم قدم هامو تند تر کردم چشمم که به

پارچه مشکی پاره ای که روی دیوار نصب شده بود دلمو لرزوند و فکر می کردم

داخل که برم فاطمه رو می بینیم که صورتش غرق اشکه وارد شدم اما به هر

طرف که نگاه کردم فاطمه نبود مادرش با دیدنم صداشو بالا تر برد دوست نداشتم

بپرسم کی فوت شده که مبادا بگن فاطمه .... به سختی کنار مادرَش

 نشستم  دیدم داره فحش به مردی که روی حیات نشسته بود و زیر لب سیگار

 داشت می داد دیدنش ناراحتم کرد چون شنیده بودم مرگ فرزند برای پدر و مادر

خیلی سخته اما صورت خونسردی داشت و چشاش به زور باز می شد .

پرسیدم چی شد؟ گفت خودشو سوزوند؟

گفتم چرا؟ گفت به خاطر پدر عوضیش . گفتم مگه چکار کرده:می خواست بدش

به یه آدم مفنگی مثل خودش .... پا شدم رفتم حتی نتونستم بهشون تسلیت

 بگم  میدونم فراموش میشه اینکه میگن پشت مرده سرده

راست میگن چون حتی شهدای ما فراموش شدن ، اونایی که رفتن و جانباز

برگشتن الان کسی یادش نیست....

 

 نمیدونم به پدر و مادرایی که با بچه هاشون اینکارو می کنن چی باید گفت،

نمیدونم باید به پدر و مادری که خودشون نشستن تو خونه دخترشونو  فرستادن 

 تا زیر شکمشو به حراج بذاره و پول بیاره چی باید گفت چی باید بگم به پدری که

خودش خوابه و بچش تو خیابون  داره فال می فروشه ....

هیچ موضوعی تو این جامعه پر مشکل و پرفریب منو بیشتر از این بی عاری و بی

 غیریتی پدر به بچش رنج نمیده کاش آدما بدونن خدا به اندازه توان هر کسی

بهش مشکل میده و بیشتر بدبختی ها به خاطر انتخاب اشتباه خود ماست

 کاش به جای خلاص کردن خودمون از زیر بار مشکلات قد راست کنیم و بگیم 

 خدا بزرگه درست می شه ، حلش می کنم .... تا شاید دیگه هیچ فاطمه ای خودشو به آتش نزنه...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 2 آذر 1390 :: نویسنده : نجمه


   دو سال پیش یك كوسه ماده سفید پنج متری که در یک تور ماهیگیری گرفتار

 شده بود  توسط ماهیگیری از مرگ حتمی نجات یافت  اما از آن زمان کوسه

عاشق نجات دهنده خود شده و همواره او را دنبال میکند  بطوری که  هرگاه در

جائی قایقش را متوقف كند کوسه شكمش را روی آب می آورد تا ماهیگیر او را

 نوازش كند و دستی بر سرش بكشد البته این ماهیگر از لحاظ شغلی دچا

ر مشکل شده است زیرا ماهی ها از وجود کوسه احساس خطر می کنند و او

  نمی تواند ماهیگیری کند


 

 

 

 






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

1-برای رفتن به مسافت های دور حتی الامکان از پاهایتان استفاده کنید و سعی کنید تا جایی که می

توانید از سوار شدن به وسایط نقلیه علی الخصوص هواپیما خودداری کنید.

2- به تیر غیب گرفتار نشوید و این تیر غیب قبلاً ضرب المثل بوده اما الان حقیقت داره و تیر غیب به

تیری گفته می شه که از یه جایی مثل پشت بوم شلیک میشه و مستقیم میاد میخوره به گلو و

بعدشم معلوم میشه که احتمالاً توسط خودتون شلیک شده!!!

3- به بدنسازی نروید و هیکل گنده نکنید.تناسب اندام حق مسلم شما نیست زیرا باعث می شود بعداً با

چاقو پاره تان كنند!

4- درس نخوانید،مدارک علمی نگیرید،در علم پیشرفت نکنید و دانشمند نشوید تا ترور نشوید.

5- دختر نشوید وگرنه دزدیده می شوید و مورد تجاوز واقع می شوید.از آنجایی که این امر زیاد دست

خودتان نیست سعی کنید اگر خدای نکرده دختر شدید و مورد تجاوز قرار گرفتید دستتان را به زمین

تکیه دهید و ...

6-اگر دیدید خودروی نیروی انتظامی از دور دارد می آید آنجا نمانید و سریع خودتان را پشت درختی،

بوته ای چیزی قایم نمایید.

7- به خواستگارتان جواب منفی ندهید حتی اگر طرف چیزی تو مایه های حیوان بود.در واقع اگر دیدید

طرف حیوان است حتماً جواب مثبت دهید تا بعداً فوق فوقش شبی دو سه بار کتک بخورید به جای اینکه

یکباره 56 ضربه چاقو بخورید یا در اثر اسیدپاشی تا ابد کور بمانید!

8- سبزی ، میوه و گوشت نخورید چرا که یا وبا می گیرید یا تب کنگو!

9-مریض شدید به بیمارستان نروید وگرنه در صحرا رهایتان می کنند تا بمیرید. 

10- و آخر سر اینکه این 9 تا نکته را شوخی نگیرید!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 22 مرداد 1390 :: نویسنده : نجمه

مادرم همیشه از من می‌پرسید: مهمترین عضو بدنت چیست؟

طی سال‌های متمادی، با توجه به دیدگاه و شناختی که از دنیای پیرامونم کسب

می‌کردم، پاسخی را حدس می‌زدم و با خودم فکر می‌کردم که باید پاسخ صحیح

باشد وقتی کوچکتر بودم، با خودم فکر کردم که صدا و اصوات برای ما انسان‌ها

بسیار اهمیت دارند، بنابراین در پاسخ سوال مادرم می‌گفتم: مادر، گوش‌هایم

او گفت: نه، خیلی از مردم ناشنوا هستند. اما تو در این مورد باز هم فکر کن،

چون من باز هم از تو سوال خواهم کرد

چندین سال سپری شد تا او بار دیگر سوالش را تکرار کند. من که بارها در این

مورد فکر کرده بودم، به نظر خودم، پاسخ صحیحرا در ذهن داشتم. برای همین، در

 پاسخش گفتم: مادر، قدرت بینایی برای هر انسانی بسیار اهمیت دارد. پس

فکر می‌کنم چشم‌ها مهمترین عضو بدن هستند

او نگاهی به من انداخت و گفت: تو خیلی چیزها یاد گرفته‌ای، اما پاسخ صحیح

این نیست، چرا که خیلی از آدم‌ها نابینا هستند.

من که مات و مبهوت مانده بودم، برای یافتن پاسخ صحیح به تکاپو افتادم

چند سال دیگر هم سپری شد. مادرم بارها و بارها این سوال را تکرار کرد و هر

بار پس از شنیدن جوابم می‌گفت: نه، این نیست. اما تو با گذشت هر سال

عاقلتر می‌شوی، پسرم.

سال قبل پدر بزرگم از دنیا رفت. همه غمگین و دل‌شکسته شدند

همه در غم از دست رفتنش گریستند، حتی پدرم گریه می‌کرد. من آن روز به

خصوص را به یاد می‌آورم که برای دومین بار در زندگی‌ام، گریه پدرم را دیدم

وقتی نوبت آخرین وداع با پدر بزرگ رسید، مادرم نگاهی به من انداخت و پرسید:

عزیزم، آیا تا به حال دریافته‌ای که مهمترین عضو بدن چیست؟

از طرح سوالی، آن هم در چنان لحظاتی، بهت زده شدم. همیشه با خودم فکر

می‌کردم که این، یک بازی بین ما است. او سردرگمی را در چهره‌ام تشخیص داد

و گفت: این سوال خیلی مهم است. پاسخ آن به تو نشان می‌دهد که آیا یک

زندگی واقعی داشته‌ای یا نه

برای هر عضوی که قبلاً در پاسخ من گفتی، جواب دادم که غلط است و برایشان

یک نمونه هم به عنوان دلیل آوردم، اما امروز، روزی است که لازم است این درس

 زندگی را بیاموزی، او نگاهی به من انداخت که تنها از عهده یک مادر بر می‌آید.

من نیز به چشمان پر از اشکش چشم دوخته بودم. او گفت: عزیزم، مهمترین

عضو بدنت، شانه‌هایت هستند

پرسیدم: به خاطر اینکه سرم را نگه می‌دارند؟

جواب داد: نه، از این جهت که تو می‌توانی سر یک دوست یا یک عزیز را، در حالی

 که او گریه می‌کند، روی آن نگه داری

عزیزم، گاهی اوقات در زندگی همه ما انسان‌ها، لحظاتی فرا می‌رسد که به

شانه‌ای برای گریستن نیاز پیدا می‌کنیم. من دعا می‌کنم که تو به حد کافی

عشق و دوستانی داشته باشی، که در وقت لازم، سرت را روی شانه‌هایشان

بگذاری و گریه کنی

از آن به بعد، دانستم که مهمترین عضو بدن انسان، یک عضو خودخواه نیست. بلکه عضو دلسوزی برای

خالی شدن دردهای دیگران بر روی خودش است

 مردم گفته هایت را فراموش خواهند کرد، مردم اعمالت را فراموش خواهند کرد، اما آنها هرگز احساسی

را که به واسطه تو به آن دست یافته‌اند، از یاد نخواهند برد، خوب یا بد

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 9 خرداد 1390 :: نویسنده : نجمه

سلامتی بچه های قدیم که با  ذغال واسه خودشون سبیل می ذاشتن تا

شبیه باباهاشون بشن نه بچه های الان که ابروهاشونو بر می دارن تا شبیه

مادراشون بشن.....

. مدتهاست که دیگر تنها زنان موهای سفیدشان را با رنگ

 

 مشکی نمی پوشانند، بلکه این کار برای مردان هم امری

 

عادی شده است و خیلی ها تمایل دارند تارهای سفید و

 

 خاکستری سرشان را در  زیر لایه ای از رنگ مشکی پنهان کنند. 

 

● مرد هست و ابرویش

 

دوستان بابک، او را جز پسران تمیز و آراسته می دانند، از آنهایی که اهل

 

کرم  عطر هستند و موهایشان همیشه مرتب است و صورتهایشان اصلاح

 

شده. بابک اهل آرایش هست اما به قول خودش آرایش مردانه. به عبارتی زیر

 

 ابرو برداشتن، در دایره واژگان او جایی ندارد و به نظرش برای چند دختر نباید

 

شخصیت و اصالت مردانگی را زیر سوال برد. اعتقاد او در یک جمله خلاصه

 

می شود: مرد هست و ابرویش و حالا به قول قدیمی ها سبیل و ریش و از

 

این صحبت ها. اگر این کارها را نکند که با زن فرقی ندارد. دور و بر بابک

 

 

هستند دوستان پسری که اهل آرایشند، البته او به گفته

 

 خودش با آنها رفیق  است و اهل رفت و آمد، اما این

 

 دلیل نمی شود که دل پری از  دستشان نداشته باش

 

 اگر آرایش کردن و ساعتها در جلوی آیینه به

 

خود  رسیدن، کاری بود که اغلب زنانه به حسابش می آوردند، این روزها

 

پسرانی  را هم می توان دید که برای بیرون رفتن از خانه از ساعتها قبل به

 

تکاپو می افتند.رفته رفته نمی توان آرایش را تنها مختص زنان دانست و مردان

 

 را هم باید به این جمع اضافه کرد.شرکت های تولیدکننده لوازم آرایشی از

 

مدتها پیش محصولات  آرایشی ویژه مردان را هم روانه بازار کرده اند. در هر

 

حال خانم ها باید از این به بعد به یاد داشته باشند که در هنگام خرید کرم

 

 های ضدچروک، ژل های  دور چشم یا تونیک های ترمیم کننده پوست، حتما

 

از فروشنده سوال کنند که آیا این محصول نسخه زنانه آن است یا مردانه...

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 15 فروردین 1390 :: نویسنده : نجمه

مردان در مسیر عشق به وسعت نا متناهی نامردند،

گدایی عشق می کنند تا زمانی که به تسخیر قلب زن

مطمئن نیستند ، اما همین که مطمئن شدند  نامردی را در

کمال مردانگی به جا می آورند( دکتر شریعتی) ....

بله .... قطعا گروهی از پسرها با خوندن این مطلب می گن

 به خدا پسر خوب هم داریم هااا یا شما دخترها

خودتون از همه بدترین یه وقتهایی هم می گن همه مثل

هم نیستن ... که به نظر من مردی غیر از حرف دکتر

شریعتی مثل سورن تو انبار کاه می مونه ، در هر صورت

این دیگه حرف من نیست البته نا گفته نماند که دختران

 هم تو این رابطه ها فرشته نیستن ...

بگذریم من نمی خوام در مورد

مسایل عشق و عاشقی بحثی کنم 

 فقط دوست دارم بگم اونایی که

قلب دیگرون رو به بازی میگیرن کاش

بدونن روح و روان انسان مثل جسمش نیست که

تا زخم بر داشت بعد مدتی بهبود پیدا کنه که اصولا اسم

این بازی رو تو دیوار کردن میذارن حالا فرقی نمی کنه از

طرف کی باشه پسره دوست دختر میگیره بعد می خواد

باهاش ازدواج کنه همین که به فکر سربازی می افته دختره تا برگشتنش

پریده رفته یا همین پسرها که مظهر

 طلبن و به راحتی ابراز احساسات می کنن یه دفعه دچار

عشق های بی قید و شرط میشن و بعد مدتی که دیدن

نفر بعدی شاغل و پولدار تره منطقشون به طور عجیب

غریب به کار می افته و با یک جمله کاملا بی ربط می گن"

 ما به درد همدیگه نمی خوریم " و به خاطر نشکوندن دل

طرف در ادامه میگن" تو دختر خوبی هستی قدر خودتو

بدون مطمئن باش لایق بهتر از منی" ... عجب!!! یه مدت

طولانی  دختره رو برده نشون رفیقاش داده ،خدمتتون

عرض کنم با احساساتش بازی کرده، روش غیرتی بوده

،اسم بچشونم تو رویا انتخاب کرده یه دفعه میبینی تموم

شد .. بله حتما قسمت نبوده دیگه ..... ای خدا کی می

خواهیم درست شیم نمیدونم.... نکنین اینکارا رو





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 25 اسفند 1389 :: نویسنده : نجمه

می خواستم به دنیا بیایم، در زایشگاه عمومی، `پدربزرگم به مادرم گفت: فقط

بیمارستان خصوصی . مادرم گفت: چرا؟.... گفت: مردم چه می گویند؟

می خواستم به مدرسه بروم مدرسه ی سر کوچه ی مان . مادرم گفت: فقط

مدرسه غیر انتفاعی ! پدرم گفت: چرا؟ ... مادرم گفت: مردم چه می گویند؟

به رشته انسانی علاقه داشتم . پدرم گفت : فقط ریاضی! گفتم چرا؟....

مادرم گفت: مردم چه می گویند؟

با دختری روستایی می خواستن ازدواج کنم. خواهرم گفت: مگر من بمیرم .

 گفتم چرا؟....گفت مردم چه می گویند؟

می خواستم پول مراسم عروسی را سرمایه زندگی ام کنم . پدر و مادرم

گفتند: مگر از روی نعش ما رد شوی . گفتم چرا؟... گفتند : مردم چه می

گویند؟

می خواستم به اندازه جیبیم خانه ای در پایین شهر اجاره کنم . مادرم گفت:

وای بر من . گفتم چرا؟... گفت: مردم چه می گویند؟

اولین مهمانی بعد از عروسیمان بود می خواستم ساده باشد و صمیمی.

همسرم گفت: شکست، به همین زودی؟! گفتم چرا؟... گفت مردم چه می

گویند؟

می خواستم یک ماشین مدل پایین بخرم ،در حد وسعم ، تا عصای دستم

باشد . زنم گفت: خدا مرگم بده . گفتم چرا؟ ... گفت: مردم چه می گویند؟

بچه ام می خواست به دنیا بیاید در زایشگاه عمومی . پدرم گفت: فقط

بیمارستان خصوصی . گفتم: چرا؟... گفت: مردم چه می گویند؟

می خواستم بمیرم . بر سر قبرم بحث شد . پسرم گفت: پایین قبرستان. زنم

جیغ کشید . دخترم گفت: چه شده؟... گفت: مردم چه می گویند؟

برای مراسم ترحیمم مسجد ساده ای در نظر گرفتند. خواهرم اشک ریخت و

گفت: مردم چه می گویند؟

از طرف قبرستان سنگ فبر ساده ای بر سر مزارم گذاشتند . اما برادرم گفت:

 مردم چه می گویند؟!... خودش سنگ قبری را برایم سفارش داد که عکسم

را رویش حک کردند .

حالا من در اینجا در حفره ای تنگ خانه کرده ام و تمام سرمایه ام برای ادامه

زندگی ام جمله ایی بیش نیست: مردم چه می گویند؟

مردمی که عمری نگران حرف هایشان بودم، لحظه ای نگران من نیستند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 بهمن 1389 :: نویسنده : نجمه

کاش پشت دریاها شهری نبود

ما را برای ساخت قایق زحمت نبود.

آمدیم و ساختیم ...

اما براستی پشت دریاها شهریست؟؟؟

کدام شهر؟

چرا باید رفت؟

مگر اینجا زندگی مرده است؟؟

پشت دریا کجا باید رفت؟

چرا باید رفت؟

گیرم ، پشت دریا شهریست

چگونه باید رفت؟

قایق بی بادبان و پارو

ره به ترکستان است

یقین پیدا کردم پشت دریا خبری نیست

من به دهکده خود قانعم

زندگی اینجاست





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 30 دی 1389 :: نویسنده : نجمه

تصور اکثر افراد جامعه در مورد اعتیاد این است که مواد مخدر و سو مصرف

مواد عمدتاً پدیده ای مردانه است . به عبارتی اعتقاد بر این است که زنها

بسیار کمتر از مردها به اعتیاد روی می آورند ، بخصوص در کشور ما حتی

سیگار کشیدن زنان و دختران تعجب اطرافیان رابر می انگیزد. شاید به دلیل

 اینکه اعتیاد با نقش آشنای همسر و مادری مهربان و دلسوز در جامعه

ایرانی همخوانی ندارد.


اما آیا واقعاً اینگونه است؟ آیا زنان نسبت ناچیز و بی اهمیتی از جمعیت

معتادان را در کشور ما تشکیل می دهند؟ هر چند آمار دقیقی از میزان

جمعیت زنان معتاد در کشور وجود ندارد ، اما بر اساس برخی پژوهشها 6/

9 درصد از معتادان کشور را زنان تشکیل می دهند . وزارت بهداشت نیز در

آمار خود در مورد زنان معتاد از رقم 1 زن معتاد به ازای 8 مرد معتاد گزارش

می دهد . برخی گزارش ها هم بر این امر تاکید دارد که در مقابل هر 100

مرد معتاد 7 زن معتاد در کشور وجود دارد ؟ از سوی دیگر به گفته

مسوولان زندانهای کشور در حال حاضر 50 درصد زندانیان زن در رابطه با

مواد مخدر و اعتیاد در زندان هستند که به نقل از همین مسوولان این آمار

در سالهای اخیر افزایش نیز داشته است.


پس با وجود این آمار و اطلاعات پراکنده و مقدماتی ، دیگر نمی توان به

راحتی گفت جمعیت اندکی از زنان گرفتار مواد مخدر و پیامدهای آن هستند

، این در حالی است که بسیاری از زنان و دختران

 نیز به دلیل برچسبهایی

که به یک زن و دختر معتاد در جامعه ما زده می شود کمتر تصور مراجعه به

مراکز خود معرف را دارند لذا اغلب ، اعتیاد در زنان و دختران پنهان مانده و

بخش قابل توجهی از جمعیت معتادان زن کشور درآمار گنجانده نمی شود.


متاسفانه الانم چیزی که زیاده پارتی های شبانه است که این موضوع هم

بهونه خوبی برای معتاد شدنشونه  و این یک درد است حداقل برای من....



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 29 دی 1389 :: نویسنده : نجمه

چه مغرورانه خود را گرفته اند بر خلاف خاک نرم ، لطیف و افتاده است و به خاطر همین ویژگی خرم سبز

 

می شوند و تو میبینی انواع گل ها و ریاحین از دل آن بالا می زند.

 

یادمان باشد که هر چه سبز می شود ، اول در دل خاک سبز شده و بعد بالا آمده و بالنده شده است

 

پس خاک هر دارد از دل خود دارد

 

دلی نرم

 

دلی بی ریا و

 

دلی افتاده

 

از امروز سنگ های دلمان را بشکنیم تا خرد شود و خاکی شود برای جوانه!

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 15 دی 1389 :: نویسنده : نجمه

گریه نیز مانند خنده یکی از اعمال طبیعی وجود بشر است که برای تخلیه

هیجانی و عاطفی بسیار سودمند است. اولین عملیست که یک نوزاد در

بدو ورودش به این دنیا انجام میدهد..

هر کسی دلیلی برای گریه داره یکی از روی

غم یکی از روی حسادت یکی از روی دلتنگی

و دلگیری یکی از روی احساس گناه و یکی

هم سخت عاشق شده و......

در هر صورت گریه تنها چیزی که هنگام مشکلات سخت اگرچه دردی رو دوا

نمیکنه ولی میتونه از آزرده دلیت کمی بکاهه این که میگن "گریه کن گریه

قشنگه واقعا درسته ولی من هنوز نمیدونم چرا بعضی ها برای گریه کردن

غرور دارنa حتی در قبال خودشون...

 

به مردها میگن "مرد که گریه نمیکنه" آخه چرا مگه مرد غدد اشکی نداره

بیچاره یا به زن ها بیچاره میگن " اشکش در مشکشه" در هر صورت تو هر دو

تا موضوع افراط شده ....

بعضی وقتا آدم دلش لک میزنه برای گریه.شاید بعد از چند وقت که غباره دل

آدم زیاد شد دلش لک بزنه برای یه گریه ی از ته دل.اینجاست که باید یه

گوشه ی خلوت پیدا کرد و شروع کرد....





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 14 دی 1389 :: نویسنده : نجمه

سال 1389 . انگار همین دیروز بود که از تلویزیون گفت آغازش مبارک . انگار همین دیروز بود که همه درختان سبز پوش بودند. انگار همین دیروز بود که 13 روز تعطیل بودیم . انگار همین دیروز بود که دستمان پر از آجیل بود . انگار همین دیروز بود که من برای امروز نقشه ها کشیده بودم... اما انگار امروز از راه فرا رسیده تا به ما بفهماند دیروز تمام شد. و چه خوب به ما گفت فردا هم امروز دیروز ما خواهد شد. پس بمانیم و بدانیم که او منتظر بی فکری ما نخواهد ماند او می رود تا ما به خود بیاییم و دنبالش عجله کنیم چراکه غیر از این افسوسی از عمر هدر رفته نصیبمان نخواهد شد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

برخی افاغنه مقیم ایران برای ازدواج با زنان و دختران ایرانی به مراکز همسر یابی در سطح کشور مراجعه می کنند.

این پدیده که بیشتر از سوی افاغنه شیعه و در شهرهای مذهبی قم و مشهد دیده می شود، در کمال پنهان کاری فرد مراجعه کننده و مسؤولین مؤسساتی که با عنوان مراکز خیریه ازدواج های آسان فعالیت می کنند، صورت می گیرد. 

پدیده ازدواج مردان افغان با زنان ایرانی پیشتر در مناطق مرزی استان های

 

 خراسان، سیستان و بلوچستان و استان هایی مانند کرمان دیده می شد و

 

 بیشتر شامل زنان و دختران ایرانی خانوارهای فقیر ساکن در روستاهای

 

مرزی و کویری ایران رخ می داد.

افغان های مقیم ایران دو دلیل عمده را برای ازدواج با زنان و دختزان ایرانی بر می شمرند، یکی نیاز به تشکیل خانواده و دوم شانس حضور دائم در ایران، ضمن آنکه آنها معتقد هستند زنان ایرانی بدلیل مشترکات فرهنگی و مذهبی بهترین گزینه برای ازدواج هستند. 

برخی افاغنه مقیم ایران که دارای استطاعت مالی هستند، حتی برای کسب اقامت در ایران حاضر به ازدواج با زنان بیوه و یا مطلقه ایرانی هستند. آنها می گویند بیشتر این ازدواج ها با خانواده های نیازمند ایرانی در حاشیه شهرها صورت می گیرد و ما با پرداخت پول بعنوان شیربها به خانواده عروس با دختران آنها ازدواج می کنیم. 

از سوی دیگر بسیاری از دختران شیعه افغانی نیز که در آنها افراد تحصیل کرده هم دیده می شود، از آرزوی ازدواج با جوانان ایرانی یاد می کنند و اعتقاد دارند در ایران برای زن احترام بالایی قائل هستند. 

هم اکنون بسیاری از دختران و بانوان شیعه و سنی افغان بویژه تحصیل کرده های آنان در رفتارهای اجتماعی، فرهنگی و بویژه پوشش خود از مدل کشور همسایه که تا یک قرن پیش افغانستان بخشی از خاک آن بود تبعیت می نمایند و در این راستا برای فراگیری زبان فارسی بیشتر تلاش

 

 

آخه من نمیدونم تاکی ایران باید میزبان باشه از همین

الان دارم به سایر

 نقاط کشور اعلام میکنم که منتظر داماد افغانی

باشند ... شیطونها بد سلیقه

 هم نیستند خراسان و کرمان و ... فقر،فقر،فقر هر چی بلا سر آدم میاد به

خاطر فقر است کاش این مسئولین بیشتر به فکر مردم باشند که این خانواده

های فقیر دخترشونو به

خاطر بی پولی و بدبختی وهزار چیز دیگه به یکی مثل این ندن مخصوصا که

الان یارانه ها هم

اومدن با یک تیر دو نشون می زنن....





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 10 آذر 1389 :: نویسنده : نجمه

وحشتناک ترین سلاح نابودگری که انسان توانسته انتخاب کند"کلمه" است.

 مشت و سلاح های آتشین دست کم خونی بر جای می گذارد، بمب ها، خانه ها و خیابان ها را نابود می کند، سم را می توان کشف کرد.

کلمه می تواند نابود کند و هیچ اثری از خود به جای نگذارد، بچه ها سال ها توسط والدینشان شرطی می شوند، از مردان با بدسگالی انتقاد می شود، زن ها مدام با کلمات شوهرشان قتل عام می شوند، مومنان را کسانی که خود را مفسر آوای خدا می دانند، از دین دور می شوند.

ببینید آیا از این اسلحه استفاده می کنید؟ ببینید آیا دگران در برابر شما از ان اسلحه استفاده می کنند؟ به هر حال مانع استفاده اش شوید.

... آره بارها کلماتی را برای شکستن و اذیت کردن دیگران به کار برده ایم به چه قیمتی را نمی دانم شاید خودم هم بارها و بارها دچار چنین اشتباهی شده ام، نمی دانم صرفاً کسانی که در اندیشه آزار دیگرانند خود نیز این تجربه را داشته اند؟ اما می گویند" شریف ترین قلب ها، قلب کسی ست که در اندیشه آزار دیگران نباشد".

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic